بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره
عشق يعني سر به دار آويختن،عشق يعني اشك حسرت ريختن،عشق يعني در جهان رسوا
شدن،عشق يعني مست و بي پروا شدن،عشق يعني سوختن يا ساختن،عشق يعني زندگي را
باختن،عشق يعني انتظار و انتظار،عشق يعني هرچه بيني عكس يار،عشق يعني ديده
بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن،عشق يعني لحظه هاي ناب ناب،عشق يعني
لحظه هاي التهاب،عشق يعني شاعري دل سوخته،عشق يعني آتشي افروخته،عشق يعني
با گلي گفتن سخن،عشق يعني خون لاله بر چمن،عشق يعني شعله بر خرمن زدن،عشق
يعني رسم دل برهم زدن،عشق يعني يك تيمم،يك نماز،عشق يعني عالمي راز و
نياز،عشق يعني همچو من شيدا شدن،عشق يعني قطره و دريا شدن،عشق يعني يك
شقايق غرق خون،عشق يعني يك تبلور يك سرور،عشق يعني يك سلام و يك درود.
چقدر سخته تو چشمای یکی که جای عشق رو تو
قلبت حک کرده و قالت گذاشته و رفته نگاه کنی.چقدر سخته تو چشای کسی نگاه
کنی که وقتی میبینیش دوست داری زار زار گریه کنی اما وقتی جلوش می ایستی
مجبور بشی لبخند بزنی چون میترسی بفهمه چی تو دلت میگذره.چقدر سخته نتونی
حرفای دلت رو به کسی که فکر میکردی روزی دوست داره بزنی.چقدر سخته بخوای از
توی باغ رویا های دلت یه گل بچینی و بهش هدیه بدی ولی بهت اجازه ندن.چقدر
سخته اونی که بهت میگه دوستت دارم تو دلش یه چیز دیگه بگذره و با خودش بگه
اینم که گذشت.چقدر سخته که به یکی دل ببندی و آخرش هم مجبورت کنن اونو
بشکنی و فراموشش کنی.چقدر سخته موقعی که به کسی میگی دوستت دارم بخنده و
بعدش بفهمی سرکار بودی و فقط واسه اینکه تو نفهمی لبخند زده و آخر اینکه
چقدر سخته که آخرین گل رویاهای دلت رو بچینی و به کسی که دوستش نداری هدیه
بدی .
چقدر سخته تو چشمای کسی که
تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل
بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری.چقدر
سخته بخوای باهاش ساعت ها حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بهش
بگی و چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور
باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری
نمیدونم چرا اینروزا انقدر دلم میگیره با هر آهنگی که گوش میدم اشک تو چشمم جمع میشه دلم با هر قصه ای که میشنوه میلرزه ، با هر کلامی که میشنوه خودشو میبازه، چشام انگار صد ساله پشت سدش آب جمع کرده و الان میخواد سدو بشکنه و سیلش صورتمو غرق کنه خیلی دلم گرفته ...
نمیدانم چرا همیشه گریانم؟چرا این قدر پریشانم؟چرا وقتی تو را میبینم می لرزد دستانم؟چرا میریزد از چشمان سوزانم اشک چشمانم؟چرا سرگشته و حیرانم؟آخه تا کی به یاد تو می مانم.نمیدانم چند وقت در دلت مهمانم.همه شادی هایم را از تو میدانم .ای آرامش روح و روانم. هیچ وقت نمیگویم پشیمانم.چون تویی درمانم.چون تویی پایانم.چون تورا میخواهم.از خود نرنجانم.که بی تو ویرانم
گاه آرزه میکنم ... کاش هرگز نمیدیدمت تا امروز غم ندیدنت را بخورم....کاش چشمان زیبایت به چشمانم خیره نمی شد تا امروز چشمان من به آن لحظه بهانه بگیرند و اشک بریزند.... کاش احساسم را به تو نگفته بوددم تا امروز به خودم نگویم آخی اون که میدونست چقدر دوستش دارم
نمی بخشمت.... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کرد...چی کار کنم دوستت دارم ولی تو هیچ وقت نمیفهمی
دیگر نمی خواهم گریه کنم.صبر می کنم.چاره ای نیست.نمی توانم بگویم دوستش دارم.نمی توانم جلوی لرزش صدایم را بگیرم که چطور راز دلم را فاش می کند.باید صبر کرد.من تا آخر عمر ایستاده ام.شاید بیاید.شاید ببیند که من این همه وقت منتظرش بوده ام و نگاهی به من بیاندازد.دیگر نایی برای گریه ندارم.خسته ام.خیلی خسته.فقط ، فقط می خواهم بفهمد که دوستش دارم.نمی دانم چطور؟؟آیا قاصدک ها کمکم می کنند؟؟آیا پرنده ای است تا بتواند ندای عشق مرا به او برساند؟؟آیا شاپرکی هست تا بر شانه ی او بنشیند و در گوش او.....
دیگر حالی نمانده....
حتی توان نا امیدی هم در من فروکش کرده.اشکالی ندارد.سال ها هم که شده صبر می کنم.بالاخره می توانم با عکسش با یادش و با دیدارش کمی خود را کنترل کنم.